مدرسه زندگی
نويسندگان

روزی از روزها یکی یکی روزها رو می شمردم . مامانم گفته به من ، روزی میاد که

دستتوتو دستای گرمش میذارم . مامانم گفت که آنروز میاد ، می سپارمت به او.تو عزیز

دل من ،تو نور دیده ی من . گفته بودند ، مهربانی است او ، همه را یکی یکی می نگرد .

وقتی میرسه روز وصال ، روز من ستاره بارون میشه . برق شادی تو چشاش موج می

زنه ، شکوفه روی لباش می شکفه . یکی یکی روزها رو می شمرم  . نکنه کم بیارم .

روزی از روزا ، مادرم برد مرا ، تا که بسپارت به او.، او که منتظره ، تا که بینا کند . تا توانا

کند من  وهمچون مرا . وقتی دیدم او را . برق شادی تو چشاش موج می زد . رولباش

شکوفه هاجمع بودند . یکی یکی روزها رو که می شمردم . به امروز که رسیدم پای آن

لوح بزرگ ،روی آن خط سفید ، با گچ سبز قشنگ ، با دلی پراز امید نوشتم  :معلم عزیزم

دوستت دارم

[ سه‌شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٤۳ ‎ق.ظ ] [ sh.shahfar ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بنام اوکه هرچه بخواهدهمان میشود دوست عزیزم:نوع نگرش و تفکرات هر انسانی نشاندهنده شخصیت، اعتقاد و باورهای او می باشد و ناشی از نحوه توجیه و تفسیر تجربیاتش است وچیزی که نحوه زندگی انسانها را مشخص می کند، تفسیر و نوع دیدشان نسبت به وقایع بیرونی است نه خود آن وقایع. امیدوارم از مطالب این وبلاگ خوشتون بیاد و مورد استفادتون قرار بگیره!!! نظر یادتون نره!