|
مدرسه زندگی | ||
|
[h=1]سال 365 روز است. در حالی که:
[ یکشنبه ۱۳ آذر ،۱۳٩٠ ] [ ٧:۱٤ ب.ظ ] [ sh.shahfar ]
روزی از روزها یکی یکی روزها رو می شمردم . مامانم گفته به من ، روزی میاد که دستتوتو دستای گرمش میذارم . مامانم گفت که آنروز میاد ، می سپارمت به او.تو عزیز دل من ،تو نور دیده ی من . گفته بودند ، مهربانی است او ، همه را یکی یکی می نگرد . وقتی میرسه روز وصال ، روز من ستاره بارون میشه . برق شادی تو چشاش موج می زنه ، شکوفه روی لباش می شکفه . یکی یکی روزها رو می شمرم . نکنه کم بیارم . روزی از روزا ، مادرم برد مرا ، تا که بسپارت به او.، او که منتظره ، تا که بینا کند . تا توانا کند من وهمچون مرا . وقتی دیدم او را . برق شادی تو چشاش موج می زد . رولباش شکوفه هاجمع بودند . یکی یکی روزها رو که می شمردم . به امروز که رسیدم پای آن لوح بزرگ ،روی آن خط سفید ، با گچ سبز قشنگ ، با دلی پراز امید نوشتم :معلم عزیزم دوستت دارم [ سهشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٤۳ ق.ظ ] [ sh.shahfar ]
|
||
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ]
| ||