|
مدرسه زندگی | |||
|
بهانه ماندن
بودن و ماندن را دوست دارم زیرا همه بودنم در گرو توست ماندن را دوست دارم چون بهانه ماندنم هستی خنده را بر لبان تو می پسندم زیرا تو لبخند بهارانی گریه را نمیخواهم چون هجرترا به یادم میاورد گردنبند مرواریدی دارم از صدف وجود تو گل سرخی زینت موهایم است گلی که از قلبت چیدی دستبندم از جنس ستاره است چون اسیر ستاره ام در هوای تو استنشاق میکنم می دانی هوا، عطر ترا دارد بازبان تو سخن می گویم نامم را با الفبای تو می نویسم زیرا تو، حُسن اسمایی آسمان را دوست دارم چون تو ساکن آنجایی شب را بخاطر رنگ چشمان تو دوست دارم گل های وحشی را دوست دارم چون تو، همانند طبیعت پاکی و دوستت دارم را دوست دارم چون ترا بیادم می آورد [ یکشنبه ٧ اسفند ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٢ ق.ظ ] [ sh.shahfar ]
[ یکشنبه ۱٥ آبان ،۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠۱ ب.ظ ] [ sh.shahfar ]
دوباره فکر کن تنها با چشم دل است که می توان به درستی دید زیرا همیشه آن چیز که اصل است با چشم نادیدنی است
در تراس نشسته بودم ..گذشته ام را مرور می کردم و افرادی که در زندگی ام وجود دارند .. و خیلی چیز ها برایم روشن شد به آرامش عجیب دست یافتم آرامشی اعجاب انگیز
نا امیدی .نکوهش و پیش داوری و ترس و شرمندگی را رها کردم ..از لابلای چرخه بی پایان کنجکاوی در باره ی این که دیگران درباره ی من چه فکر می کنند..
و چرا احساس من را درک نمی کردند ..
و برای این که چگونه می توانم خود واقعی ام را نشان بدهم ..راهی پیدا کردم راهی برای آزاد بودن از نگرانی هایم
لازم نبود انسانی دگر شوم کافی بود پی ببرم که باید همان که هستم باشم ..و ..همان گونه بمانم و بگذارم دیگران هم همان گونه که هستند باشند ..
افلاطون گفته روح دایره است من دایره های روحم را کشف کردم 5 دایره دور روحم کشیدم
و خودم را مرکز این دایره ها قرار دادم مگر نمی خواستم خودم را کشف کنم؟؟؟ پس مرکز آن دایره ها خودم بودم
در دایره اول نام افردی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من میدهند
و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود نام کسانی که از دنیای من فاصله دارند و بیش ترین کشمکش را با آن ها دارم
همه ی ما دلمون می خواد که احساسی خوب در مورد خودمون داشته باشیم و گاهی اوقات نداریم گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان به تاثیری که دیگران روی ما می گذارند بستگی دارد اونا یی که در دایره آخر هستند سعی می کنند
اعتماد به نفس ما رو از بین ببرن
نمی توانی کسی رو مجبور کنی که دوستت داشته باشد گاهی حضور در کنار افراد نا مناسب باعث می شود حتی در مقایسه با تنهایی خودت بیشتر احساس تنهایی کنی در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول ممکن است باعث شود راهت را گم کنی یا شاید باعث شود وجودت که تو را ((تو )) می کند از دست بدهی
گاه سال ها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی به همین دلیل بسیار مهم است
افرادی را در اطراف خودت داشته باشی که دوستت بدارند حتی گاهی بیش تر از آن چه که
خودت میتوانی خودت را دوست داشته باشی
در مواجه با افراد از خودت بپرس این فرد چه حسی در من ایجاد می کند .. در کنار او می توانم خودم باشم؟ بااو می توانم رو راست باشم؟ میتوانم به او هر چه می خواهم بگویم؟ در کنار او احساس راحتی می کنم؟ وقتی او وارد اتاق می شود چه حسی به من دست می دهد؟ و وقتی می رود چه حالی می شوم ؟ وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او رو راستم؟ آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا این که به خودم ببالم؟
فلسفه وجود اون 5 دایره ای که گفتم شناخت است ..نه پیش داوری پس با خودت رو راست باش با افرادی که در نظر تو بد خلق اند مدارا کن خودت را مقید نکن که چون به صرف این که با کسی در سر کار هر روز اوقاتی را می گذرانی
باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی
در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری . حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود از خودت بپرس در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند با این افراد قدرتمندی .......
ارزش ها ی مشترک با آنها داری .
دوستانی خارق العاده
دایره دوم جای کسانی هست که به رشد معنوی تو کمک می کنند مربیان ..آموزگاران
و شاید هم افرادی که برای تنها وقت گذرانی خوبند . بیرون رفتن و خندیدن چیزی به تو اضافه نمی کنند . .ولی در عین حال هم باعث نمی شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی
دایره سوم همکارانت و اقوامت هستند و شاید هم آدمهای خنثی کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از زندگی تو ایفا می کنند و تاثیر آن ها نیز تنها همان چند ساعتی هست که با آنها هستی
هیچ زمانی در غیر ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمیکنی به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند افراد این دایره در محدوده کار و وظایف شان با تو هستند و لاغیر
دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند افراد این جا لزوما با خود واقعی تو مرتبط نیستد حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که دو را دور با آن در ارتباطی افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند ..
در کنار آنها نمی توانی راحت باشی و وقتی آن ها را می بینی آشفته و پریشان می شوی
دایره آخر جای دورترین افراد است جای آدم هایی است که به تو لطمه زده اند ..تحقیرت کرده اند
کسانی که هیشه به تو انرژی منفی می دهند و احساسات زجر آوری را با آنها تجربه میکنی .
خوب اکنون که جایگاه هر کس را تعیین کردی اجازه نده کسانی که در دایره های آخر جای دارند مستقیما روح و روان تو را هدف قرار دهند
نگذار کسی اولویت زندگی تو باشه وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی اونی...
یک رابطه بهترین حالتش وقتیه دو طرف در تعادل باشن.
هیچوقت شخصیت خودت رو برای کسی تشریح نکن
چون کسی که تو رو دوست داشته باشه بهش نیازی نداره، و کسی که ازت بدش بیاد باور نمی کنه.
وقتی دائم میگی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمیشی. وقتی دائم میگی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی.
وقتی دائم میگی فردا انجامش میدی، اونوقت فردای تو هیچ وقت نمیاد.
وقتی صبح از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم. برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم، یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم. انتخاب با خودته...
ما کسایی که به فکرمون هستن رو نگران می کنیم... به گریه می اندازیم. و گریه می کنیم برای کسایی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستن.
این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی،
هیچوقت برای تغییر دیر نیست
[ پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٠ ب.ظ ] [ sh.shahfar ]
[ جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٩:۱۳ ق.ظ ] [ sh.shahfar ]
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد عشق طوفانی و متلاطم است عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند عشق یک فریب بزرگ و قوی است عشق در دریا غرق شدن است عشق بینایی را می گیرد عشق خشن است و شدید و ناپایدار عشق همواره با شک آلوده است از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند عشق تملک معشوق است عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند در عشق رقیب منفور است، عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است دکتر علی شریعتی [ سهشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٥۱ ق.ظ ] [ sh.shahfar ]
وقتی کسی را دوست دارید ،حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامش تان می شود . وقتی کسی را دوست دارید ،حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید وقتی کسی را دوست دارید ،هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید . وقتی کسی را دوست دارید ،حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید . وقتی کسی را دوست دارید ،ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید . وقتی کسی را دوست دارید ،به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید . وقتی کسی را دوست دارید ،آرزوهایتان آرزوهای اوست . [ سهشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٥ ق.ظ ] [ sh.shahfar ]
|
|||
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ]
| |||