مدرسه زندگی
نويسندگان
 

 

     بهانه ماندن   

      

بودن و ماندن را دوست دارم

زیرا همه بودنم در گرو توست

ماندن را دوست دارم

چون بهانه ماندنم هستی

خنده را بر لبان تو می پسندم

زیرا تو لبخند بهارانی

گریه را نمیخواهم

چون هجرترا به یادم میاورد

گردنبند مرواریدی دارم

از صدف وجود تو

گل سرخی زینت موهایم است

گلی که از قلبت چیدی

دستبندم از جنس ستاره است

چون اسیر ستاره ام

در هوای تو استنشاق میکنم

می دانی هوا، عطر ترا دارد

بازبان تو سخن می گویم

نامم را با الفبای تو می نویسم

زیرا تو، حُسن اسمایی

آسمان را دوست دارم

چون تو ساکن آنجایی

شب را بخاطر رنگ چشمان تو دوست دارم

گل های وحشی را دوست دارم

چون تو، همانند طبیعت پاکی

و دوستت دارم را دوست دارم

چون ترا بیادم می آورد

[ یکشنبه ٧ اسفند ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ sh.shahfar ]

سلام به دوستان عزیزم

چند وقتیه چند تا سئوال ذهنم رو در گیر کرده.....

گفتم شاید اینجا به جواب برسم

زندگی یعنی چی؟

چرا افراد هر برخوردی که می خوان می کنن و بعد به عنوان حق خودشون می دونن که هر چی دلشون می خواد بگن و بگن که نه این باور صحیح بوده .

پس احترام  به عقاید یعنی چی؟به چه دردی می خوره؟

یعنی باور های اخلاقی و اعتقادی من بعد از 15 سال باید با بی منطقی به مشکل بخوره؟ فکر کنم دقیقا یعنی همین...

یعنی انسانیت ،ادب، امید ،احترام و.... شعار ی بیش نبودن؟

می خوام بدونم چرا در مورد افرادی که نمی شناسن نظر می دن؟

واقعا چرا؟؟؟؟؟؟

جایی بهتر از اینجا پیدا نکردم برای بیان این مسائل هر چند عجیب و غیر معقول ولی راستش من یا از شدت منطق گرایی دارم بی منطق می شم یا نیروی بی منطقی قدرتمند تر از منطقه دیگه....

نمی دونم...

واقعا نمی دونم تو این عالم خاکی چه خبره.البته خوب نبایدم بدونم ولی ...

ممنون می شم اگه عزیزی لطف کنه و پاسخ بده

.

.

.

ممنونم

 

 

[ پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٠ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]

[h=1]سال 365 روز است. در حالی که:


1- در سال 52 جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313
روز باقی میماند.


2- حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به
دلیل گرمای هوامطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین۲۶۳ روز
دیگرباقیمیماند.


3- در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا"
122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.


4- اما سلامتی جسم و روح
روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبد که جمعا" 15 روز میشود. پس 126 در روز باقی میماند.



5- طبیعتا" 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز
میشود. پس 96 روز باقی میماند.


6- 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چراکه انسان موجودی اجتماعی است. این خود 15 روز است. پس 81 روز باقی میماند.


7- روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود
اختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.


تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف
دست کم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.


9- در سال شما 10
روز را به بازی میگذرانید. پس 6 روز باقی میماند.


10- در سال حداقل 3
روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است .


11- سینما رفتن و سایر
امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.

12- 1 روز
باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه میتوان در آن روز درس خواند
[/h]

نیشخندقلبچشمک

[ یکشنبه ۱۳ آذر ،۱۳٩٠ ] [ ٧:۱٤ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

 

   دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

 

   این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

 

   باید آدمش پیدا شود!

 

   باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش
  پشیمان نخواهی شد!

 

   سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم
  مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

 

  فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…
 

 

  شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

 

  توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

 

  توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند
  خواند

 

  توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

 

  در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را
  نشانت داد

 

  برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی!
  یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

 

  بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد
  آدم‌ها!

 

  سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

 

  اما بگذار به سن تو برسند!

 

  بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو
  را به یاد بیاورند

 

 

غریب است دوست داشتن.

 

  و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

 

  وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

 

  و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

 

  به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی
  رحم ‌تر.

 

  تقصیر از ما نیست؛

 

  تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

 

 

  دکتر شریعتی

 

[ یکشنبه ۱٥ آبان ،۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]

 

 

  ♥♥ Love+ Care = Mother ♥♥ 

 

♥♥ Love + Fear =Father ♥♥ 

 

♥♥ Love + Help =Sister  ♥♥ 

 

♥♥ Love +Fight =Brother ♥♥  

 

♥♥ Love + Life =Wife/ Husband ♥♥

 

 

Love+Care+Fear+Help+Fight+Life

♥♥♥♥=♥♥♥♥

Friend

[ جمعه ۱٥ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ٦:۱۱ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]

 

 

  ♥♥ Love+ Care = Mother ♥♥ 

 

♥♥ Love + Fear =Father ♥♥ 

 

♥♥ Love + Help =Sister  ♥♥ 

 

♥♥ Love +Fight =Brother ♥♥  

 

♥♥ Love + Life =Wife/ Husband ♥♥

 

 

Love+Care+Fear+Help+Fight+Life

♥♥♥♥=♥♥♥♥

Friend

[ جمعه ۱٥ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ٦:۱۱ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]

تنهایی را دوست دارم،

زیرا بی‌وفا نیست

تنهایی را دوست دارم،

زیرا عشق دروغین در آن نیست

تنهایی را دوست دارم،

چون بارها تجربه کردم

تنهایی را دوست دارم،

چون خدا هم تنهاست

در کلبه‌ی تنهایی‌هایم در انتظار خواهم
گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد

شاید در سکوتی یا شاید در شبی سرد و  بارانی...

بگذار کسی نداند که هنوز دوستش دارم...

مرا دیوانه نامیدند...

به جرم دلدادگی‌هایم٬

به حکم سادگی‌هایم٬

مرا نشان یکدیگر دادند و خندیدند!!!

مرا بیمار دانستند...

برای صداقت در حمایت‌هایم٬

نجابت در رفاقت‌هایم٬

نسخه تزویر را برایم تجویز کردند!!!

مرا کُشتند و با دست خود برایم چاله‌ای
کندند...

به عمق زخم‌هایم٬

به طول خستگی‌هایم٬

منِ بیمارِ دیوانه٬

نمی‌خواهم رهایی را از چاه تنهایی...

که مردن در این اعماق تاریکی٬

به از با آدمک‌ها زیستن در باغ رویایی!!!

[ سه‌شنبه ۱٥ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ٥:٢٩ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]

 

یک با یک برابر نیست... 

معلم پای تخته داد می زد،

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم می کردند

وان یکی در گوشه ای دیگر "جوانان" را ورق می
زد

برای اینکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان

تساوی های جبری را نشان می داد

با خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک

غمگین بود

تساوی را چنین بنوشت :

"یک با یک برابر هست"



از میان جمع شاگردان یکی برخاست،

همیشه یک نفر باید به پا خیزد...

به آرامی سخن سر داد:

تساوی، اشتباهی فاحش و محض است!

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت

معلم مات برجا ماند

و او پرسید اگر یک فرد انسان،

واحد یک بود آیا باز یک با یک برابر بود؟



سکوت مدهشی بود و سوالی سخت!

معلم خشمگین فریاد زد:

آری برابر بود.

و او با پوزخندی گفت:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود

آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت

پایین بود؟

اگر یک فرد انسان،

واحد یک بود آنکه صورت نقره گون،

چون قرص مه می داشت

بالا بود؟

وان سیه چرده که مینالید پایین بود؟ا

اگر یک فرد انسان،

واحد یک بود

این تساوی زیر و رو می شد!

حال می پرسم

یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفتخواران

از کجا آماده می گردید؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟

یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟

یک اگر با یک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟



معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

یک با یک برابر نیست ...

از سروده های زنده یاد خسرو گلسرخی

[ شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٥:۱۳ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]

دوباره فکر کن

 

تنها با چشم دل است که می توان به درستی دید

 زیرا همیشه آن چیز که اصل است

 با چشم نادیدنی است

 

در تراس نشسته بودم ..گذشته ام را مرور می کردم و

 افرادی که در زندگی ام وجود دارند ..

و خیلی چیز ها برایم روشن شد

به آرامش عجیب دست یافتم آرامشی اعجاب انگیز

 

نا امیدی .نکوهش و پیش داوری و ترس و شرمندگی را رها کردم

..از لابلای چرخه بی پایان کنجکاوی

 در باره ی این که دیگران درباره ی من چه فکر می کنند..

 

و چرا احساس من را درک نمی کردند ..

 

 و برای این که چگونه می توانم خود واقعی ام را نشان بدهم

 ..راهی پیدا کردم راهی برای آزاد بودن از نگرانی هایم

 

 

لازم نبود انسانی دگر شوم

کافی بود پی ببرم که باید همان که هستم باشم

..و ..همان گونه بمانم

و بگذارم دیگران هم همان گونه که هستند باشند ..

 

افلاطون گفته روح دایره است

من دایره های روحم را کشف کردم

5 دایره دور روحم کشیدم

  

و خودم را مرکز این دایره ها قرار دادم

مگر نمی خواستم خودم را کشف کنم؟؟؟

پس مرکز آن دایره ها خودم بودم

 

در دایره اول نام افردی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من میدهند

 

 

و در دایره  پنجم  که دورترین دایره به مرکز بود

نام کسانی که

 از دنیای من فاصله دارند و بیش ترین کشمکش را با آن ها دارم

 

همه ی ما دلمون می خواد

که احساسی خوب در مورد خودمون داشته باشیم

 و گاهی اوقات نداریم

گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان به تاثیری که دیگران روی

 ما می گذارند بستگی دارد

اونا یی که در دایره آخر هستند سعی می کنند

 

اعتماد به نفس ما رو از بین ببرن

 

نمی توانی کسی رو مجبور کنی که دوستت داشته باشد

گاهی حضور در کنار افراد نا مناسب باعث می شود

 حتی در مقایسه با تنهایی خودت بیشتر احساس تنهایی کنی

در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول

ممکن است باعث  شود راهت را گم کنی

 یا شاید باعث شود وجودت که تو را  ((تو )) می کند از دست بدهی

 

گاه سال ها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی

به همین دلیل بسیار مهم است

 

 افرادی را در اطراف خودت داشته باشی که دوستت بدارند

 حتی گاهی بیش تر از آن چه که

 

 خودت میتوانی خودت را دوست داشته باشی

 

در مواجه با افراد از خودت بپرس

این فرد چه حسی در من ایجاد می کند ..

در کنار او می توانم خودم باشم؟

بااو می توانم رو راست باشم؟

میتوانم به او هر چه می خواهم بگویم؟

در کنار او احساس راحتی می کنم؟

وقتی او وارد اتاق می شود چه حسی به من دست می دهد؟

و وقتی می رود چه حالی می شوم ؟

وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او رو راستم؟

آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا این که به خودم ببالم؟

  

فلسفه وجود اون 5 دایره ای که گفتم شناخت است ..نه پیش داوری

پس با خودت رو راست باش

با افرادی که در نظر تو بد خلق اند مدارا کن

خودت را مقید نکن که چون به صرف این که با کسی در سر کار هر

 روز اوقاتی را می گذرانی

 

 باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی

 

در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری .

حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی

ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود

از خودت بپرس

در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم

آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند

با این افراد قدرتمندی .......

 

ارزش ها ی مشترک با آنها داری .

 

دوستانی خارق العاده

 

دایره دوم جای کسانی هست که به رشد معنوی تو کمک می کنند

مربیان ..آموزگاران

  

و شاید هم افرادی که برای تنها وقت گذرانی خوبند .

بیرون رفتن و خندیدن

چیزی به تو اضافه نمی کنند .

.ولی در عین حال هم باعث نمی شوند

که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی

 

 دایره سوم همکارانت و اقوامت  هستند

و شاید هم آدمهای خنثی کسانی که نقش بسیار کوچکی

 در چند ساعت از زندگی تو ایفا می کنند

و تاثیر آن ها نیز تنها همان چند ساعتی هست که با آنها هستی

  

هیچ زمانی در غیر ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمیکنی

به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند

افراد این دایره در محدوده کار و وظایف شان  با تو هستند و لاغیر

 

دایره چهارم  سر آغاز عزم راسخ توست

آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند

افراد این جا لزوما با خود واقعی تو مرتبط نیستد

حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که دو را دور با آن در ارتباطی

افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند ..

 

در کنار آنها نمی توانی راحت باشی

و وقتی آن ها را می بینی آشفته و پریشان می شوی

 

دایره آخر جای دورترین افراد است

جای آدم هایی است که به تو لطمه زده اند ..تحقیرت کرده اند

  

کسانی که هیشه به تو انرژی منفی می دهند و

 احساسات زجر آوری را با آنها تجربه میکنی .

 

خوب اکنون که جایگاه هر کس را تعیین کردی

اجازه نده کسانی که در دایره های آخر جای دارند

 مستقیما روح و روان تو را هدف قرار دهند 

 

نگذار کسی اولویت زندگی تو باشه  

وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی اونی...

 

یک رابطه بهترین حالتش وقتیه دو طرف در تعادل باشن.

 

هیچوقت شخصیت خودت رو برای کسی تشریح نکن

 

چون کسی که تو رو دوست داشته باشه بهش نیازی نداره،

و کسی که ازت بدش بیاد باور نمی کنه.

  

وقتی دائم میگی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمیشی.  

وقتی دائم میگی وقت ندارم،

هیچوقت زمان پیدا نمی کنی.

  

وقتی دائم میگی فردا انجامش میدی،

اونوقت فردای تو هیچ وقت نمیاد.

 

وقتی صبح از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم.

برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،

 یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم.  

انتخاب  با خودته...

  

ما کسایی که به فکرمون هستن رو نگران می کنیم... به گریه می اندازیم.

و گریه می کنیم برای کسایی که حتی لحظه ای به فکر ما  نیستن.

  

این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره.

اگه این رو بفهمی،

 

هیچوقت برای تغییر دیر نیست

 

[ پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]


No Breakfast
نخوردن صبحانه

People who do not take breakfast are going to have a lower blood sugar level
کسانی که صبحانه نمی‌خورند قند خونشان به سطح پائین تری افت می‌کند

This leads to an insufficient supply of nutrients to the brain causing brain degeneration
این امر باعث تامین نامناسب مواد غذائی برای مغز و در نتیجه افت فعالیت مغزی می‌شود



Overeating
پرخوری

It causes hardening of the brain arteries, leading to a decrease in mental power
این امر باعث تصلب شرائین (سختی دیواره رگهای مغز) شده و منجر به کاهش قدرت ذهنی می‌شود



Smoking
مصرف دخانیات

It causes multiple brain shrinkage and may lead to Alzheimer disease
این امر باعث کوچک شدن چند برابری مغز و منجر به آلزایمر می‌شود



High Sugar consumption
مصرف زیاد قند و شکر

Too much sugar will interrupt the absorption of proteins
مصرف زیاد قند و شکر جذب پروتئین و مواد غذائی را متوقف می‌کند

and nutrients causing malnutrition and may interfere with brain development
و منجر به سوء تغذیه و احتمالا اختلال در رشد مغزی خواهد شد



Air Pollution
آلودگی هوا

The brain is the largest oxygen consumer in our body
مغز بزرگترین مصرف کننده اکسیژن در بدن ماست

Inhaling polluted air decreases the supply of oxygen to the brain, bringing about a decrease in brain efficiency
دمیدن هوای آلوده باعث کاهش اکسیژن تامینی مغز شده و منجر به کاهش کارآیی مغز می‌شود



Sleep Deprivation
کمبود خواب

Sleep allows our brain to rest
خواب به مغزمان اجازه استراحت می‌دهد

Long term deprivation from sleep will accelerate the death of brain cells
دوره طولانی کاهش خواب منجر به شتاب گیری مرگ سلولهای مغزی خواهد شد



Head covered while sleeping
پوشاندن سر به هنگام خواب

Sleeping with the head covered increases the concentration of carbon dioxide
خوابیدن با سر پوشیده باعث افزایش تجمع دی اکسید کربن

and decrease concentration of oxygen that may lead to brain damaging effects
و کاهش تجمع اکسیژن شده و منجر به تأثیرات مخرب مغزی خواهد شد



Working your brain during illness
کار کشیدن از مغزتان در هنگام بیماری

Working hard or studying with sickness may lead to a decrease in effectiveness of the brain as well as damage the brain
کار سخت یا مطالعه در زمان بیماری ممکن است منجر به کاهش کارآئی مغز و در نتیجه صدمه مغزی شود



Lacking in stimulating thoughts
کاهش افکار مثبت

Thinking is the best way to train our brain
فکر کردن بهترین راه برای تمرین دادن به مغزمان است

acking in brain stimulation thoughts may cause brain shrinkage
کاهش افکار مثبت مغزی ممکن است باعث کوچک شدن مغز شود



Talking Rarely
کم حرفی

Intellectual conversations will promote the efficiency of the brain
مکالمات انتزاعی (ذهنی) منجر به عدم ترویج بهره وری از مغز خواهد شد

[ پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]



خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشود

یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرماندگان را همسر میشود
عقیمان را فرزند میشود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس


بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید
از ناجوانمردیهــا
ناراستی ها
نامردمی ها!

چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفره ی شما
با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد
و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند

مگر از زندگی چه میخواهید
که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود
که به نفرت پناه میبرید؟
که در حقیقت یافت نمیشود
که به دروغ پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود
که به خلاف پناه میبرید؟
و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!


از سخنان ملاصدرای شیرازی

 

[ پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]
[ پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠ ] [ ٦:٢٩ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]

خندیدن یک نیایش است

اگر بتوانی بخندی،آموخته ای که چگونه نیایش کنی

هنگامی که هر سلول بدن تو بخندد،هر بافت وجودت از شادی بلرزد،

به آرامشی عظیم دست می یابی!

 

کسی می تواند بخندد،

که طنز آمیزی و تمامی بازی زندگی را می بیند.

کوتاه ترین راه برای گفتن دوستت دارم لبخند است!

 

شادی اگر تقسیم شود،دو برابر می شود!

غم اگر تقسیم شود،نصف می شود!

همیشه با دیگران بخندیم و هرگز به دیگران نخندیم!

یادت باشه!انسان های خندان و شاد به خداوند شبیه ترند!

 

کمی موسیقی گوش کن،برقص،بخند(حتی به زور)،آنگاه بنشین و نظاره کن آثار شگرف همین حرکات به اصطلاح اجباری را!

فراموش نکن!همین لحظه را،اگر گریه کنی یا بخندی!بالاخره می گذرد،امتحان کن!

بهشت یعنی،شادی،خنده،سرور و شعف!

جای تأسف است!ما برای شاد بودن بهانه ای می خواهیم،ولی برای غمگین بودن نیاز به هیچ بهانه ای نداریم

با شادی خدا را و ضیافت زندگی را تجلیل می کنیم

 

سرور و شادی،خدای درون فرد است که از اعماق او برخاسته و متجلی می شود!

شادی ، یکی از راه های تقرب به درگاه خداوند است

ضرر نمی کنی!از هم اکنون لبخند زدن را تجربه  کن

مطمئن باش همیشه یکی هست که عاشق لبخند تو باشه 

[ شنبه ٢۸ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٤:٥٩ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]

آموخته ام

آموخته ام که وقتی عاشقم ، عشق

 در ظاهرم نیز نمایان می شود.


 آموخته ام که عشق مرکب

 حرکت است نه مقصد حرکت


 

آموخته ام که هیچ کس در نظر ما کامل

 نیست تا زمانی که عاشقش شویم .


 آموخته ام که این عشق است که

 زخم ها را شفا میدهد ، نه زمان


 آموخته ام که تنها کسی مرا شاد میکند ،

 که بمن میگوید ، تو مرا شاد کردی


 آموخته ام که گاهی مهربان بودن

 بسیار مهمتر از درست بودن است .


 آموخته ام که مهم بودن خوبست

 ولی خوب بودن مهمتر است .


 آموخته ام که هرگز نباید به هدیه ای که

 از طرف کودکی داده میشود « نه » گفت .


 آموخته ام که همیشه برای کسی که

 به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم ، دعا کنم .


 آموخته ام که زندگی جدیست ولی ما نیاز به

 «دوستی» داریم که لحظه ای با او از جدی بودن دور باشیم .


 آموخته ام که تنها چیزی که یک شخص میخواهد فقط

 دستی است برای گرفتن دست او و قلبی برای فهمیدنش.


 آموخته ام که زیر پوست سخت همه افراد کسی

 وجود دارد که خوشحال شود و دوست داشته باشد.


 آموخته ام که خدا همه چیز را در یک روز نیافرید ،

پس من چگونه میتوانم همه چیز را در یک روز بدست آورم


 آموخته ام که چشم پوشی از

 حقایق آنها را تغییر نمی دهد.


 آموخته ام که وقتی با کسی روبرو میشویم ،

 انتظار لبخندی از سوی ما دارد.


 آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است

 که میتوان با آن نگاه را وسعت بخشید .


 آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاری ندارد.


 آموخته ام که به چیزی که دل ندارد نباید دل بست .


 آموخته ام که خوشبختی جستن آن است نه پیدا کردن آن .


 و آموخته ام که قطره دریاست ، اگر با دریاست .


 و آموخته ام که عشق ،  مهربانی ، گذشت ،

صداقت و بلند نظری خصلت انسانهای انسان است 

[ شنبه ٢۸ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٤:٠٧ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]

the most beautiful sentenses

 

*

DON'T cry over anyone who won't cry over you

*

Good FRIENDS are hard to find, harder to leave, and impossible to forget

*

You can only go as far as you push

*
ACTIONS speak louder than words

*

The HARDEST thing to do is watch the one you love, love somebody else

*

LIFE'S SHORT. If you don't look around once in a while you might miss it

*

Some people make the world SPECIAL just by being in it

*

When it HURTS to look back, and you're SCARED to look ahead,you can look beside you and your BEST FRIEND will be there

*

TRUE FRIENDSHIP "NEVER" ENDS, Friends are FOREVER

*

Good friends are like STARS You don't always see them, but you know they are ALWAYS
THERE

*

DON'T frown. You never know who is falling in love with your smile

*

?What do you do when the only person who can make you stop crying is the person who made you cry

*

Everything is okay in the end. If it's not okay, then it's not the end

*

Most people walk in and out of your life, but only FRIENDS leave footprints in your heart

thank you for reading

 

 



 

[ شنبه ٢۸ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٤:٠٠ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]

 

دنیا مانند پژواک اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: "سهم منو بده..."
دنیا مانند پژواکی که از کوه برمی گردد،
به تو خواهد گفت: "سهم منو بده..." و تو در کشمکش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی.
اما اگر به دنیا بگویی: "چه خدمتی برایت انجام دهم؟..."
دنیا هم بتو خواهد گفت: خدمتی برایتان انجام دهم؟ چه ؟ ..."




هر کس به دیگری زیانی برساند و یا ضربه ای به کسی بزند، بیشترین زیان را خود از آن خواهد دید،
چرا که هرکس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است.




به هر کاری که دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید،
زیرا این شیوه ی زندگی معجزه آفرینان است.




درستکارترین مردم جهان بیشترین احترام را بسوی خود جلب شده می بینند،
حتی اگر آماج بیشترین بدرفتاریها و بی حرمتیها قرار گیرند.




تنها راه تغییر عادتها، تکرار رفتارهای تازه است برای آغاز هر تحول در خود،
ابتدا منبع تولید ترس و نفرت را در وجود خود شناسایی و ریشه کن کنید.




از مهم ترین کارهایی که به عنوان یک آدم بزرگ می توانید انجام دهید،
اینست که گهگاه به شادمانی دوران کودکی برگردید.




اگر مختارید که بین حق به جانب بودن و مهربانی یکی را انتخاب کنید،
مهربانی را انتخاب کنید.




انتخاب با توست، میتوانی بگوئی: صبح به خیر خدا جان،
یا بگوئی : خدا به خیر کنه، صبح شده.




به دل خود مراجعه کنید و نسبت به تمام کسانی که در گذشته از دست آنها ناراحت شده اید احساس محبت نمایید
هر جا ناراحت شدید اقدام به بخشش و عفو نمایید. عفو و گذشت پایه بیداری معنوی است.




عشقم نثار کسی است که با دستپاچگی در جاده‌ها از من سبقت می‌گیرد.
به کسی که در گوشهٔ خیابان به حالت احتیاج افتاده ‌است، کمی پول بیشتری می‌دهم.
بین جر و بحثهای مردم در یک سوپر مارکت می‌روم و سعی می‌کنم به آن محیط عشق ببرم.
در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشش عشق است
و نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم،
بلکه با اعمالم سعی می‌کنم شبیه به مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، و یا شبیه به محمد باشم.




آنان که به قضاوت زندگی دیگران می نشینند، از این حقیقت غافلند که با صرف نیروی خود در این زمینه،
خویشتن را از آرامش و صفای باطن محروم می کنند.




اگر شخصیت خود را با فعالیت‌های شغلی خویش می‌سنجید،
پس وقتی کار نمی‌کنید فاقد شخصیت هستید.




دروغ انفجاری مهلک است در اعتماد به نفس تو و آینده ای که برای خود خواهی ساخت.




الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم.
بیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم
.
پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم.
زیرا در عطا کردن است که می ستانیم
و در بخشیدن است که بخشیده می شویم، و در مردن است که حیات ابدی می یابیم.

 

[ جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٥ ‎ق.ظ ] [ sh.shahfar ]

 

 

 

 

 

 

 

 

[ جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٩:۱۳ ‎ق.ظ ] [ sh.shahfar ]

پیرمرد به من نگاه کرد و پرسید ... چند تا دوست داری؟ ... گفتم چرا بگم ده یا بیست تا... جواب دادم فقط چند تایی

 

پیرمرد آهسته و درحالی که سرش را تکان می داد گفت:
تو آدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری
ولی در مورد آنچه که می گویی خوب فکر کن
خیلی چیزها هست که تو نمی دونی

 دوست فقط اون کسی نیست که تو بهش سلام می کنی
دوست دستی است که تو را از تاریکی و ناامیدی بیرون می کشد
درست هنگامی که دیگرانی که تو آنها را دوست می نامی سعی دارند تو را به درون آن بکشند

دوست حقیقی کسی است که نمی تونه تو را رها کنه
صدائیه که نام تو را زنده نگه می داره
حتی زمانی که دیگران تو را به فراموشی سپرده اند

اما بیشتر از همه دوست یک قلب است
یک دیوار محکم و قوی در ژرفای قلب انسان ها
جایی که عمیق ترین عشق ها از آنجا می آید!
پس به آنچه می گویم خوب فکر کن
زیرا تمام حرفهایم حقیقت است

و فرزندم یکبار دیگر جواب بده
چند تا دوست داری؟
سپس ایستاد و مرا نگریست
در انتظار پاسخ من
با مهربانی گفتم
اگرخوش شانس باشم... فقط یکی
و آن تویی!

بهترین دوست کسی است که شانه هایش را به تو می سپارد
در تنهائیت تو را همراهی می کند
و در غمها تو را دلگرم می کند
کسی که اعتمادی را که به دنبالش هستی به تو می بخشد
وقتی مشکلی داری آن را حل می کند
و هنگامی که احتیاج به صحبت کردن داری
به تو گوش می سپارد

و بهترین دوستان عشقی دارند که نمی توان توصیف کرد
غیرقابل تصور است

****

چقدر خداوند بزرگ است
درست زمانی که انتظار دریافت چیزی را از او نداری...

بزرگترین

مهربانترین

بخشنده ترین

دوستت دارم

لحظه ای ما را به خودمان وا مگذار

 

[ جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ sh.shahfar ]

 روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.

 

آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.

در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند.

چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.

هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.

آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند.

اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.

گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید.

اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند

[ پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٦:٥٠ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]

مقایسه عشق و دوست داشتن

 عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

دکتر علی شریعتی

[ سه‌شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٥۱ ‎ق.ظ ] [ sh.shahfar ]

روزی از روزها یکی یکی روزها رو می شمردم . مامانم گفته به من ، روزی میاد که

دستتوتو دستای گرمش میذارم . مامانم گفت که آنروز میاد ، می سپارمت به او.تو عزیز

دل من ،تو نور دیده ی من . گفته بودند ، مهربانی است او ، همه را یکی یکی می نگرد .

وقتی میرسه روز وصال ، روز من ستاره بارون میشه . برق شادی تو چشاش موج می

زنه ، شکوفه روی لباش می شکفه . یکی یکی روزها رو می شمرم  . نکنه کم بیارم .

روزی از روزا ، مادرم برد مرا ، تا که بسپارت به او.، او که منتظره ، تا که بینا کند . تا توانا

کند من  وهمچون مرا . وقتی دیدم او را . برق شادی تو چشاش موج می زد . رولباش

شکوفه هاجمع بودند . یکی یکی روزها رو که می شمردم . به امروز که رسیدم پای آن

لوح بزرگ ،روی آن خط سفید ، با گچ سبز قشنگ ، با دلی پراز امید نوشتم  :معلم عزیزم

دوستت دارم

[ سه‌شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٤۳ ‎ق.ظ ] [ sh.shahfar ]

وقتی کسی را دوست دارید ،حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامش تان می شود .
وقتی کسی را دوست دارید ،در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ،حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید

وقتی کسی را دوست دارید ،حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید

وقتی کسی را دوست دارید ،هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .
وقتی کسی را دوست دارید ،در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به  آرامش می رسید .
وقتی کسی را دوست دارید ،برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ،حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .
وقتی کسی را دوست دارید ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .
وقتی کسی را دوست دارید ،حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .

وقتی کسی را دوست دارید ،ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .
وقتی کسی را دوست دارید ،تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگی تان فراوان می شوند .
وقتی کسی را دوست دارید ،او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع  چنین نباشد .

وقتی کسی را دوست دارید ،به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را  آسان  می شمارید .
وقتی کسی را دوست دارید ،با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ،واژه تنهایی برایتان بی معناست .

وقتی کسی را دوست دارید ،آرزوهایتان آرزوهای اوست .
وقتی کسی را دوست دارید ،در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید
به راستی دوست داشتن چه زیباست،این طور نیست ؟ 

[ سه‌شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٥ ‎ق.ظ ] [ sh.shahfar ]

یادمان باشد که ...

یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود، خودش سایه ای ندارد.

یادمان باشد که : هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.

یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد، عفونت است.

یادمان باشد که : در حرکت همیشه افق های تازه هست.

یادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران تعریف کنم.

یادمان باشد که : آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند.

یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند، یادمان باشد که که دلی نو بخریم.

یادمان باشد که : فرار؛ راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی.

یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند.

یادمان باشد که : لبخندم را توى آیینه جا نگذارم.

یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند.

یادمان باشد که : لزومی ندارد همانقدر که تو برای من عزیزی، من هم برایت عزیز باشم.

یادمان باشد که : محبتی که به دیگری می کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد.

یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد، نه نگاه !

یادمان باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید.

یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند.

یادمان باشد که : تا وقتی اوضاع بدتر نشده ! یعنی همه چیز رو به راه است.

یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها.

یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست.

یادمان باشد که : من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم.

یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به احمق، باید احمق بود !

یادمان باشد که : در خسته ترین ثانیه های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!

یادمان باشد که : لازم است گاهی با خودم رو راست تر از این باشم که هستم.

یادمان باشد که : سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته اند، هر کسی سهم خودش را می آفریند.

یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود، بدست آوردن هم دیگر آرزو نیست.

یادمان باشد که : پیش ترها چیزهایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند.

یادمان باشد که : آنچه امروز برایم مهم است، فردا نخواهد بود.

یادمان باشد که : نیازمند کمک اند آنها که منتظر کمکشان نشسته ایم.

یادمان باشد که : من از این به بعد هستم، نه تا به حال.

یادمان باشد که : هرگر به تمامی ناامید نمی شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی.

یادمان باشد که : غیر قابل تحمل وجود ندارد.

یادمان باشد که : گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد.

یادمان باشد که : خوبی آنچه که ندارم اینست که نگران از دست دادن اش نخواهم بود.

یادمان باشد که : با یک نگاه هم ممکن است بشکنند دل های نازک.

یادمان باشد که : بجز خاطره ای هیچ نمی ماند.

یادمان باشد که : وظیفه ی من اینست: حمل باری که خودم هستم تا آخر راه.

یادمان باشد که : منتظر ِ تنها یک جرقه است، انبار مهمات.

یادمان باشد که : کار رهگذر عبور است، گاهی بر می گردد، گاهی نه.

یادمان باشد که : در هر یقینی می توان شک کرد و این تکاپوی خرد است.

یادمان باشد که : همیشه چند قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است.

یادمان باشد که : امید، خوشبختانه از دست دادنی نیست.

یادمان باشد که : به جستجوى راه باشم، نه همراه.

یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها.

یادمان باشد که : با یک ایمیل در مورد کسی قضاوت نکنیم! حتی اگر با اون ایمیل مخالف بودیم!

یادمان باشد که ... خاطرمان تنها نماند ...

 

 

 

[ سه‌شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٩:۳۱ ‎ق.ظ ] [ sh.shahfar ]

 دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه

دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که می گی ، و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمی شه

 دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت می شه

دوست یعنی وقت اضافه ... یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه

دوست یعنی تنهایی هامو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیش ...

دوست یعنی یه راه دو طرفه ٬ یه قدم من یه قدم تو ... اما بدون شمارش و حساب و کتاب

دوست یعنی من از بودنت سربلندم نه سر به زیر و شرمنده


ادعا نمی کنم که همیشه به یاد دوستانم هستم ولی ادعا می کنم که

لحظاتی که به یادشون نیستم هم

دوستشون دارم

[ سه‌شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ sh.shahfar ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بنام اوکه هرچه بخواهدهمان میشود دوست عزیزم:نوع نگرش و تفکرات هر انسانی نشاندهنده شخصیت، اعتقاد و باورهای او می باشد و ناشی از نحوه توجیه و تفسیر تجربیاتش است وچیزی که نحوه زندگی انسانها را مشخص می کند، تفسیر و نوع دیدشان نسبت به وقایع بیرونی است نه خود آن وقایع. امیدوارم از مطالب این وبلاگ خوشتون بیاد و مورد استفادتون قرار بگیره!!! نظر یادتون نره!