مدرسه زندگی
نويسندگان

خندیدن یک نیایش است

اگر بتوانی بخندی،آموخته ای که چگونه نیایش کنی

هنگامی که هر سلول بدن تو بخندد،هر بافت وجودت از شادی بلرزد،

به آرامشی عظیم دست می یابی!

 

کسی می تواند بخندد،

که طنز آمیزی و تمامی بازی زندگی را می بیند.

کوتاه ترین راه برای گفتن دوستت دارم لبخند است!

 

شادی اگر تقسیم شود،دو برابر می شود!

غم اگر تقسیم شود،نصف می شود!

همیشه با دیگران بخندیم و هرگز به دیگران نخندیم!

یادت باشه!انسان های خندان و شاد به خداوند شبیه ترند!

 

کمی موسیقی گوش کن،برقص،بخند(حتی به زور)،آنگاه بنشین و نظاره کن آثار شگرف همین حرکات به اصطلاح اجباری را!

فراموش نکن!همین لحظه را،اگر گریه کنی یا بخندی!بالاخره می گذرد،امتحان کن!

بهشت یعنی،شادی،خنده،سرور و شعف!

جای تأسف است!ما برای شاد بودن بهانه ای می خواهیم،ولی برای غمگین بودن نیاز به هیچ بهانه ای نداریم

با شادی خدا را و ضیافت زندگی را تجلیل می کنیم

 

سرور و شادی،خدای درون فرد است که از اعماق او برخاسته و متجلی می شود!

شادی ، یکی از راه های تقرب به درگاه خداوند است

ضرر نمی کنی!از هم اکنون لبخند زدن را تجربه  کن

مطمئن باش همیشه یکی هست که عاشق لبخند تو باشه 

[ شنبه ٢۸ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٤:٥٩ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]

آموخته ام

آموخته ام که وقتی عاشقم ، عشق

 در ظاهرم نیز نمایان می شود.


 آموخته ام که عشق مرکب

 حرکت است نه مقصد حرکت


 

آموخته ام که هیچ کس در نظر ما کامل

 نیست تا زمانی که عاشقش شویم .


 آموخته ام که این عشق است که

 زخم ها را شفا میدهد ، نه زمان


 آموخته ام که تنها کسی مرا شاد میکند ،

 که بمن میگوید ، تو مرا شاد کردی


 آموخته ام که گاهی مهربان بودن

 بسیار مهمتر از درست بودن است .


 آموخته ام که مهم بودن خوبست

 ولی خوب بودن مهمتر است .


 آموخته ام که هرگز نباید به هدیه ای که

 از طرف کودکی داده میشود « نه » گفت .


 آموخته ام که همیشه برای کسی که

 به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم ، دعا کنم .


 آموخته ام که زندگی جدیست ولی ما نیاز به

 «دوستی» داریم که لحظه ای با او از جدی بودن دور باشیم .


 آموخته ام که تنها چیزی که یک شخص میخواهد فقط

 دستی است برای گرفتن دست او و قلبی برای فهمیدنش.


 آموخته ام که زیر پوست سخت همه افراد کسی

 وجود دارد که خوشحال شود و دوست داشته باشد.


 آموخته ام که خدا همه چیز را در یک روز نیافرید ،

پس من چگونه میتوانم همه چیز را در یک روز بدست آورم


 آموخته ام که چشم پوشی از

 حقایق آنها را تغییر نمی دهد.


 آموخته ام که وقتی با کسی روبرو میشویم ،

 انتظار لبخندی از سوی ما دارد.


 آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است

 که میتوان با آن نگاه را وسعت بخشید .


 آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاری ندارد.


 آموخته ام که به چیزی که دل ندارد نباید دل بست .


 آموخته ام که خوشبختی جستن آن است نه پیدا کردن آن .


 و آموخته ام که قطره دریاست ، اگر با دریاست .


 و آموخته ام که عشق ،  مهربانی ، گذشت ،

صداقت و بلند نظری خصلت انسانهای انسان است 

[ شنبه ٢۸ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٤:٠٧ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]

the most beautiful sentenses

 

*

DON'T cry over anyone who won't cry over you

*

Good FRIENDS are hard to find, harder to leave, and impossible to forget

*

You can only go as far as you push

*
ACTIONS speak louder than words

*

The HARDEST thing to do is watch the one you love, love somebody else

*

LIFE'S SHORT. If you don't look around once in a while you might miss it

*

Some people make the world SPECIAL just by being in it

*

When it HURTS to look back, and you're SCARED to look ahead,you can look beside you and your BEST FRIEND will be there

*

TRUE FRIENDSHIP "NEVER" ENDS, Friends are FOREVER

*

Good friends are like STARS You don't always see them, but you know they are ALWAYS
THERE

*

DON'T frown. You never know who is falling in love with your smile

*

?What do you do when the only person who can make you stop crying is the person who made you cry

*

Everything is okay in the end. If it's not okay, then it's not the end

*

Most people walk in and out of your life, but only FRIENDS leave footprints in your heart

thank you for reading

 

 



 

[ شنبه ٢۸ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٤:٠٠ ‎ب.ظ ] [ sh.shahfar ]

پیرمرد به من نگاه کرد و پرسید ... چند تا دوست داری؟ ... گفتم چرا بگم ده یا بیست تا... جواب دادم فقط چند تایی

 

پیرمرد آهسته و درحالی که سرش را تکان می داد گفت:
تو آدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری
ولی در مورد آنچه که می گویی خوب فکر کن
خیلی چیزها هست که تو نمی دونی

 دوست فقط اون کسی نیست که تو بهش سلام می کنی
دوست دستی است که تو را از تاریکی و ناامیدی بیرون می کشد
درست هنگامی که دیگرانی که تو آنها را دوست می نامی سعی دارند تو را به درون آن بکشند

دوست حقیقی کسی است که نمی تونه تو را رها کنه
صدائیه که نام تو را زنده نگه می داره
حتی زمانی که دیگران تو را به فراموشی سپرده اند

اما بیشتر از همه دوست یک قلب است
یک دیوار محکم و قوی در ژرفای قلب انسان ها
جایی که عمیق ترین عشق ها از آنجا می آید!
پس به آنچه می گویم خوب فکر کن
زیرا تمام حرفهایم حقیقت است

و فرزندم یکبار دیگر جواب بده
چند تا دوست داری؟
سپس ایستاد و مرا نگریست
در انتظار پاسخ من
با مهربانی گفتم
اگرخوش شانس باشم... فقط یکی
و آن تویی!

بهترین دوست کسی است که شانه هایش را به تو می سپارد
در تنهائیت تو را همراهی می کند
و در غمها تو را دلگرم می کند
کسی که اعتمادی را که به دنبالش هستی به تو می بخشد
وقتی مشکلی داری آن را حل می کند
و هنگامی که احتیاج به صحبت کردن داری
به تو گوش می سپارد

و بهترین دوستان عشقی دارند که نمی توان توصیف کرد
غیرقابل تصور است

****

چقدر خداوند بزرگ است
درست زمانی که انتظار دریافت چیزی را از او نداری...

بزرگترین

مهربانترین

بخشنده ترین

دوستت دارم

لحظه ای ما را به خودمان وا مگذار

 

[ جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ sh.shahfar ]

یک شب با زنی دیگر !


ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند. لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید:

او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.



زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که 19 سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم.

آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیرمنتظره را نشانه یک خبر بد میدانست. به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.

آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.

ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند.



من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم. هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم...



وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.

چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.

کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.



و در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم.

هیچ چیز در زندگی مهمتر از خانواده نیست.
زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.
این متن را برای همه کسانی که والدینی مسن دارند بفرستید.
به یک کودک، بالغ و یا هرکس با والدینی پا به سن گذاشته.
امروز بهتر از دیروز و فرداهای ناشناخته است ...

 

[ جمعه ۱٢ فروردین ،۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٤ ‎ق.ظ ] [ sh.shahfar ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بنام اوکه هرچه بخواهدهمان میشود دوست عزیزم:نوع نگرش و تفکرات هر انسانی نشاندهنده شخصیت، اعتقاد و باورهای او می باشد و ناشی از نحوه توجیه و تفسیر تجربیاتش است وچیزی که نحوه زندگی انسانها را مشخص می کند، تفسیر و نوع دیدشان نسبت به وقایع بیرونی است نه خود آن وقایع. امیدوارم از مطالب این وبلاگ خوشتون بیاد و مورد استفادتون قرار بگیره!!! نظر یادتون نره!